به نظر شما مردم اونجا چقدر سیاسی هستن مثل ایرانه که اکثرا موضوعات رو با
عینک سیاست نگاه میکنن؟
سروش جان باید بگم چیزی که باعث میشه بیش از نیمی از مردم ایران همه چیز رو سیاسی نگاه کنن شاید نارضایتی اونها از جامعه ، فرهنگ و محیطی که در اون زندگی می کنن و مقصر رو گروه هایه سیاسی می دونن ، اما مردم اینجا قوانینی براشون به تصویب رسیده که همه خودشون رو مسئول میدونن در برابر این قوانین در اصل باید بگم اجرای قانون و اینکه هر شخصی برای خودش یک پلیس هست فرهنگ سازی شده و براشون خیلی عجیبه که کسی سرپیچی کنه و قوانین رو اجرا نکنه و در کل اون فرد در دیدشون بد میشه و جریمه و تنبیه های خاصه خودشو داره ، اما چیزی که در ایران هست اینه که هیچکس از قوانین اطاعت نمیکنه و هر کس خودشه حالا چه این قوانین بد باشن ، چه خوب ...
هم میشه گفت سیاسی هستن و هم میشه گفت نیستن ، اگر دولت کاری انجام بده که عموم ناراضی باشن آروم نمیشینن و دولت موظفه که تغییر بده و یا اینکه دلیل قانع کننده ای برایه کارش بیاره.
اینجا یه صندوق پیشنهادات داره که هر شهروندی در اون منظقه ای که زندگی میکنه برای بهتر شدن منطقش پیشنهادشو میده و شهردار باید رسیدگی کنه و اگر رسیدگی نشه میتونن از شهردار شکایت کنن و در کل بگم شهردار حتما اگر ببینه نیازه انجام میده...
مردم اونجا در نگاه اول چه برداشتی از یک ایرانی دارن؟
زیاد دوست نداشتم این سؤال رو جواب بدم اما میگم ، خیلی از ایرانی ها اینجا آبروریزی کردن و اکثر ایرانی ها رو در چشم اروپا بد کردن ، با دزدی هاشون ، با تجاوزهاشون ، با قتل های ناموسی و.... نمیگم در بین خودشون نیست اما در کل یک عده ایرانی ها رو مردمی میدونن که بهشون خیلی ظلم شده و بدبختن و یک عده ای هم از ایرانی ها خوششون نمی یاد بخاطره اکثر چیزایی که ازشون میبینن ،مردم اینجا خیلی سادن اصلا دوز و کلک تو کارشون نیست و با صداقت کامل حرف میزنن و کارشون رو انجام میدن اما متاسفانه ایرانی ها زیاد حقه می زنن.... و البته باز هم بگم این در مورد همه صدق نمیکنه ، خیلی از ایرانی هایی که اینجا هستن آدمایه بزرگ و موفقین و قابل احترامن برای این سرزمین و خیلی هم دوستشون دارن ، من تو کالجی که درس می خونم 3 تا هم کلاسیه ایرانی دارم ما 4 تا رو خیلی دوست دارن و احترام خاصی برامون قائلن ، در کل میخوام بگم زیاد دیدشون خوب نیست اما باز می دونن همه مثل هم نیستن و معتقدند که به علت ظلم و محرومیت و جهان سومی بودن و این حرفاست که ایرانی ها بعضی هاشون یه کارایی میکنن و اسم بقیه رو که خراب میکنن هیچ دید اونوری ها رو هم بد میکنن.
سلام به تمامی دوستایه گل و خوب خودم 
به پیشنهاد یکی از دوستایه خوبمون ، سروش عزیز می خوام یه آپ متفاوتی
کنم و قبلا هم داداش هومان هم گفته بود که خوبه آپ هایی کنیم که مفید باشه 
می خوام از خصوصیات خوب مردم اینجا بگم ، بذارید از یکی از ماجرایه جالب
شروع کنم 
نوه خاله مامان 6 سالشه و مدرسه میره ، خانوادش هم با همسایه ی هلندیشون خیلی صمیمی هستن و رفت و آمد دارن و خاله اینها هم دیگه جزء فرهنگ و مردم اونجا حساب میشن و از خانواده هایه اصیل و محترم اونجا به شمار میرن...
کامیار 6 ساله ی شیطون ، به پسر همسایشون که همکلاسیشه و با اون میره مدرسه پیشنهاد داد که بیا بلیط اتوبوس ندیم و فرار کنیم 
و از این ماجرا گذشت و حامد پسر خاله ی مامانم میگه همسایشون اومد درو
زد و دست بچش تو دستش و عصبانی بود (شدید ها
)میگه بهش گفتم سلام و
هاج و واج نگاه میکردم فکر کردم که اتفاقی افتاد
بعد همسایشون بهش گفت ما دیگه نمیخوایم با شما ارتباط داشته باشیم ، اصلا فکرشو نمیکردم که همچین خانواده ای باشید و حامد تعجب کرده بود و گفت: آقای فلان چی شده ؟
همسایه گفت : می دونی چه اتفاقی افتاده ؟ می دونی پسرت به پسرم چی گفته ؟ واقعا جایه شرم و تاسف داره و گفت از فردا هم پسره شما حق نداره با پسر من مدرسه بره و خانواده ی ما هم دیگه شما رو نمیشناسن
حامد عذرخواهی کرد و گفت باور کنید ما در جریان نبودیم و بی خبریم ، حتما تنبیه میشه برایه این کارش اما و اماهمسایه رفت
یکی از چیزایی که اینجا خیلی خیلی مهمه زمانه ،یک لحظه غفلت کنی همه چیز از دستت پریده و عقب میمونی و یکی از دلایل پیشرفتشون وقت شناسیه آدمایه اینجاست ، ما با بچه هایه کلاسمون قرار داشتیم که یه برنامه ایرو که ساعت 3:30 شروع میشد بریم من زودتر از خونه زدم بیرون ، آریان بهم گفت زوده بری کسی رو نمیبینی ، گفتم باشه زودتر برسم بهتره اینه که دیر کنم ، سر ساعت 3:20 اونجا بودم و هیچکس از هم کلاسیهام نبود تا 3:25 باز تنها بودم و گفتم نکنه مشکلی پیش اومده و یا نیان و حتی فکر کردم اشتباه اومدم ، باور کنید از ساعت 3:26 به بعد بچه ها اومدن و سر 3:30 همه اونجا بودن و یهو شلوغ شد. نه کمتر و نه بیشتر و منم از اون موقع یاد گرفتم که دقیق باشم تا پس نیفتم 
چیزایه زیادی هست که اگر بخوام بگم فکر میکنم پستم خسته کننده میشه ، پس ادامه دارش میکنم





، ایلار در کنارتون هست و میمونه و باز هم می یاد اما الان به مدت 2 هفته رفته یک سفر جغرافیایی
بخاطره درسی که دارن و نمیتونه ان بشه...
و آیلار همتون رو بی نهایت دوست داره ، اینو جدی میگم 



و این هم بعضی از برچسب ها

